عشق یعنی زندگی
عشق یعنی پرتو همبستگی
عشق یعنی صاعقه
عشق یعنی آتشی بی واهمه
عشق یعنی مشق خوب زندگی
عشق یعنی مرهمی بر هر دلی
عشق یعنی راز داری کردن است
عشق یعنی واژه ی روئیدن است
عشق یعنی پر زدن تا انتها
عشق یعنی اوج تا سوی خدا

«به نام دوست که هر چه هست از اوست»
در زمانی که محبت گل نایابی است
و صداقت نیز هم
من به تکرار غریبانه ترین جمله قرن
دوستت دارم
سخت محتاجتم

«به نام هستی جهان آفرین»
گذشته ام ز بودنم به حرمت صدای او
نگاه خیره می شود به جادهای روبرو
همیشه آرزوی من تو بوده ای عزیز دل
هنوز نقش بسته ای به لحظه های آرزو
ستاره ای نمانده است درون شام تار من
قدم قدم گذاشت به کوره راه جستجو
مرا ببر به آسمان به یاد صبح زنده ام
به آفتاب قصه ای تو از طلوع ما بگو
نشسته خیره مانده ای به انتهای بی کسی
تو غرق جاده غمی هماره من به جستجو

«به نام دوست»
![]()
![]()
![]()
لحظه های آشنا مثل یک شب مهتاب بود
در پی این کوچه های تیره ام بشتاب بود
از غروبی که به قلبم گل نشاندی ماه منه
قلب من با یاد تو هر لحظه ای بی تاب بود
![]()
و اینکه در این بهار یگانه بیگانه دلم برای عشق گرفته است
دلم برای از تو سرودن گرفته است
![]()
سر سبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد



