تبليغاتX

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق ....... کین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

تبسم خاموش



 

 می نویسم برای تو
برایت مینویسم ، مینویسم که بخوانی تا بدانی
در زندگی ام فقط تو را دارم
که بخوانی تا بدانی
تنها کسی که سرکشی ام را ارامش میدهد فقط تویی
که بخوانی تا بدانی
برایم همچون اب برای ماهی
برایت می نویسم بخوانی تا بدانی
وقتی امدی پاییز بود
با امدنت پاییز را بهار کردی
مینویسم تا بدانی
از تو گفتن زیباست مثل اواز قناری در بهار مثل اواز قشنگه جویبار
از تو گفتن زیباست
مثل نیلوفر ابی در اب مثل اشک های لطیف شبنم روی گونه های زنبق های خواب
مثل بارش باران در کویر
مثل رویش دوباره چمن ، روی تن یخ زده ی زمین پیر
تویی مهتاب سحر
تویی بارون تو کویر
تویی خورشید
پس بتاب بر من و ابم کن مثل لالایی شب خوابم کن
مینویسم که بخوانی تا بدانی ...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:24  توسط مبینا  | 



 

 اشک میریزم بدانی چقدر دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:19  توسط مبینا  | 



 

به چشمان خیال انگیزت معتادم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:19  توسط مبینا  | 



 

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

 بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

 گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

 تو هم به من فکر می کنی؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:17  توسط مبینا  | 



 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:16  توسط مبینا  | 



 

 

 تقدیم به تک ستاره آسمان زیبای قلبم

بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

عطر صد خاطره پیچید باغ صد خاطره خندید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب جوی نشستیم

تو همه را نه جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

مهتاب:

به آسمان بگو با ستاره ها مدارا کن

ستاره های غم دیگر رنگی ندارند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:13  توسط مبینا  | 



 

به نام ساقه میکده عشق

 

با عرض سلام به بهترین دوست عزیزم ....

عزیزم ارزو می کنم در هر جا که هستی لحظه به لحظه زندگیت را با خوبی و خوشی سپری کنی و

قطار زندگیت همواره بروری ریل های خوشبختی حرکت کند. دوست عزیزم همیشه به یادت خواهم  

بود و هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند مگر مرگ.

ای روشن بخش زندگی ام تمام وجودم در لحظه های با تو بودن خلاصه می شود. لحظه های شیرین

زندگی ام با تو بودن است و اینک تمام احساساتم را با زیباترین کلمات تقدیمت می کنم وشمع وجودم

همواره برای تو خواهد سوخت.  تنها تو می توانی خاطره شکوه عطر گل ها را در خاطرم زنده کنی .

زندگی ام فقط در کنار تو معنا می گیرد و تمام هستی را با عشق تقدیمت می کنم.

                                                  تو زیباترین بهانه و بهترین صدا برای تپش قلبم بودی

کاش ....هر روز من تکرار با تو بودن بود             

                                                                برای همیشه دوستت دارم عزیزم  

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:5  توسط مبینا  | 



 

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بياري ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم رو برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 12:2  توسط مبینا  | 



 

پرنده را دوست دارم نه در قفس...

                    بوسه را دوست دارم نه در هوس...

                                      تو را دوست دارم تا آخرین نفس...

         دو نفری

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 11:54  توسط مبینا  |