

ميگن آدم براي رسيدن به عشق بايد قيد دنيا رو بزنه ؟
ولي تو كه تمام دنياي مني
چطور ازت بگذرم؟


نشاني از تو ندارم ..... اما نشاني ام را براي تو مينويسم در عصرهاي انتظار به حوالي
بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ... کلبه ي غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام .. در کلبه را باز کن ... به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را کنار بزن مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره انتظار است پشت ديوار دردهايم نشسته ام ...





ja dare inja tashakor konam
az tamomiye kesani ke be
kolbeye haghire man sar mizanan




خدایا :
به هر که دوست می داری بیاموز که :
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری بچشان که :
دوست داشتن از عشق برتر




کاش می شد آشنا بودم
آشنا با فرصت پرواز
آشنا با جاده ی رفتن با یک راز
میان کودکیهایم هزار امید رفتن بود
هزار شوق
هزار عشق
دلم را در میان خاطرات مرده پنهان می کند
کاش می شد آشنا بودم
آشنا با رنگ آبی ها
آشنا با آسمان، دریا
آسمان اوج است ، اوج عشق
و دریا فرصت پرواز تا ساحل
و من در کوره راه زندگی
این فرصت نامفهوم
نمی بینم کسی را آشنا با عشق
با رفتن
با پرواز تا ساحل

گفته بودی می توان با عشق کوه را برداشت
می توان در اوج ها پرچم دل را افراشت
می توان با برگ های سبز عشق
بذرهای شوق را در سینه کاشت
لیک آیا می توان با عشق خود وعده را وعده ها را هیچ انگاشت ؟
می توان آیا فقط با گفته ها ادعای راستین از عشق داشت
رفتی اما، رفتنت تا سالها در دلم تصویر تنهایی گذاشت

واییییییییییییی اینارو چقدر عزیزن


بسم رب عشق
اگر یا باوفا یا بی وفا بودم گذشت
مدتی مهمان این مهمان سرا بودم گذشت
و امروز برای تو می خوانم که زندگی قصه ی تلخی است
که آغازش بس که آزده شدم چشم به پایان دادم



