تبليغاتX

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق ....... کین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

تبسم خاموش



تنهائی

در خم پس کوچه هاي زندگي        آرزو گم کرده تنها مي روم

در شيار روشن تاريک شب            لنگ لنگان سوي فردا مي روم

مي روم شايد که در دشت شفق      بينم آن رنگين پر خورشيد را

مي روم شايد به بام کهکشا           بينم آن تک اختر اميد را

بسته ام بار سفر از شهر خود         مي روم آشفته تا شهر دگر

گشته ام بيگانه با هر آشنا            مي روم شايد شوم بيگانه تر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 11:13  توسط مبینا  |