آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری؟
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود مسئله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه آواره از خونه بشه
من هم یه قول بهت میدم
یه روز فراموشت کنم
قلبم رو سنگیش بکنم عشقت رو خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گُـــــــــلم کسی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه ....

+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:29  توسط مبینا
|


