متأسفم
این ماسک که رو صورت من راز نگفته من
نمی ذاره من دلم غمشو فریاد بزنه
ازم نپرس کی ام، چی ام خودت می دونی من کی ام
فکر نکنی محتاجم و درمونده و پاپتی ام
فقط بهت بگم که من پرنده ای مهاجرم
جاموندم از پرواز عشق منو رها کن تا برم
نفس برام سخته دیگه دنیای درده بدنم
اینبار دیگه ماسکمو از رو صورتم نمی کنم
یه روزی من خودم بودم ولی حالا بازیگرم
نقش غمو رو صورتم به روی صحنه می برم
خدا خدا خدای من جامونده از پرواز منم
کی می شه وقت هجرتم دلم می خوادپربزنم


+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:57  توسط مبینا
|


