سعي كن تنها باشي:
زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.
بگذارعظمت عشق رادرك نكني: زيرا آنقدرعظيم است
كه تورا نابود خواهد كرد.
بگذار خانه ي عشقت خالي ازوجود باشد:
زيرااگرعشقي درآن منزل كند
به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.
اما اگرعاشق شدي:
سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي .
سعي كن عشقي كه داري عشق پاك باشد.
با خنديه اوبخند و با گرييه اوگريه كن.
و تنها براي عشق خود قدم بردار .

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد.

نمی توانم از عشقم برایت بگویم
این است داستان من
آوازی عاشقانه خواهم خواند

تنها برای تو خواهم خواند
گرچه هزاران فرسنگ دوری
امااین احساس نیرومند است
نزد من بیا
مرا چشم انتظار مگذار
شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد
دیگری نیست
هیچ کس دیگری نیست
هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد
یا با زیبایی تو برابری کند
همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام
افسون کنم
این لحظه کجایی عشق من ؟
من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری
قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب
می خواهم که ترا در آغوش بگیرم
ترا نزد خود می خواهم
نزد من بیا
مرا چشم انتظار مگذار
خدایا :
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت


