تبليغاتX

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق ....... کین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

تبسم خاموش



+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 8:8  توسط مبینا  | 



گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه بگذار برم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که برو فکر خودت باش و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست .

تنها برای غربت خود تار می زنم.............در کوچه های خلوت دل زار می زنم. زورم نمی رسد که دلم را ادب کنم ......... خود را به جرم ساده دلی دار می زنم.

به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز ، نشم عاشق نمیرم بی توهرگز غروب بی کسی ها مونسم شد ، ببین بی تو چه پیرم ، بی تو هرگز نیای روزی که رو لب باشه آهی نه عشق باشه ، نه از من یک نگاهی نیای روزی ببینی از غم تو ، نمونده بر سرم موی سیاهی میدونم که تو عاشق پرستی ، به رو من چرا درها رو بستی نمیگیری سراغی از دل من ، چرا کوه امیدمو شکستی نه یک لبخند ، نه حرفی تازه دارم ، تو رفتی جز خدا ، چیزی ندارم نیاد روزی ببینم بیقرارم ، به آهی پر ز غم عزم دیارم .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 20:21  توسط مبینا  |