تبليغاتX

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق ....... کین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

تبسم خاموش



دیگر برایم زیبا نیست

با نگاهی پر از احساس به او خندیدم

رنگی از عاطفه در هاله  چشمش دیدم

خواستم در تب یک عشق بسوزم اما

آخر از تجربه عاقبتش ترسیدم

دل که می گفت برو یکسره  شیدایی کن

از خیال هوسی تازه به خود لرزیدم

سینه در کشمکش حس غم و شادی بود

یاد او رنگ جنون زد به شب تردیدم

آه افسوس که از دفتر بی واژه دل

چند برگی به گل خاطره اش بخشیدم

حس مبهم این حادثه بی حاصل ماند

گر چه در باور خود عاشق او گردیدم

حال من ماندم وتنهایی واین راز سکوت  

کاش در لحظه دیدار نمی خندیدم

به دلم موند یه بار یه روز یه جای بگی می خوامت 

بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشام به نامت

کاشکی تو نگاه آخر اشکو تو چشام می دید ی

تو چی کردی با دل من عشقمو لایق ندیدی

قلب تو انگار که نشنید التماس اون چشامو

تو چی کردی با دل من ندیدی غم صدا مو

قهر نکن عزیزم

توپی  كدوم ستاره پشت ابرا خونه كردي

رفتي و چيزي نگفتي گريه رو بهونه كردي

من سوال ساده تو، تو جواب مشكل من

رد پاي رفتن تو ،روي صحراي دل من

كوچه وقتي كه نباشي رگ خورشيديه شهره

ماه تو گوشه خونه خفته،ديگه با پنجره قهره

سقف دل،بستگی بي تو واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي ديگه همسايه نداره

وقتي آسمون شبهام زيز سايه ي چشاته

وقتي حتي اين ترانه رنگ غربت صداته

نمي زارم اين دو راهي سر راه ما بشينه

نمي زارم اين جدايي رنگ فردا رو ببينه

شبا با فانوس اشكت مي برم به رو شنايي

با تو مي رسم دوباره به طلوع آشنايي

مي دونم هر جا كه باشي دل تو اهل همين راهست

واسه ي من وتو اين راه اول و آخر دنياست

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:40  توسط مبینا  |