کاش آسمان میدانست درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس!
عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست کویر چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست

حرکت قدم هایت تنم را به لرزه درمی آورد و
صدای تنین اندازت مرا محو می کند
دستان نوازشگرت از عشق سیرابم می کند
و نگاه پر سخاوتت کوچکم می کند و
ندیدنت٬ دیدنت را آرزو می کند٬ چشم هایم در حسرت دیدارت مانده
همین....

همه می گویند او رفته است
همه می گویند او تو را دوست نداشت
همه می گویند او باز نمی گردد
همه می گویند
اما دل من چیز دیگر می گوید
دلم می گوید که او دوستم داشته
و دوست دارد حتی اگر باز نگردد
پس من نیز همچون او دوستش دارم تا ابد

خیلی وقته که دلم اسیر توست٬ تویی که تموم دنیای منی
اما انگار دیگه تو دل تو واسه من جایی نمونده
از خدا می خوام که هیچ وقت تورو از من نگیره
اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم
خیلی وقته که دلم به یاد تو شاد بوده٬ تویی که تموم دنیای منی
اما انگار دیگه با حضور من شادی برات رنگ نداره
از خدا می خوام که این شادی رو از من نگیره
اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم
خیلی وقته که تنهایی من با حضور تو پر شده٬ تویی که تموم دنیای منی
اما انگار دیگه با حضور من این روزا واسه تو سخت می گذره
از خدا می خوام که هیچ وقت تنهام نذاره
اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم....

سهم من چيست؟
پنجره اي به سوي باد كه هر وقت مي گشايم تنها صداي سوت غم انگيزي نشانم كند.صداي حزن انگيز پرنده اي كه تا مرا ديد غم انگيز تر بخواندآسماني كه وقتي غم دارم شاد است و وقتي ميخندم مي گريد.دلي كه هيچ وقت مال من نيست.
غريبه هايي كه هيچ وقت آشنا نيستند.ستاره هايي كه هيچ وقت به من چشمك نمي زنند.گلهايي كه به ذوق من عطر افشاني نمي كنند.اگر اينهاست آنچه مي پندارم، سهمم را نمي خواهم...


