ميروم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه ي خويش
به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه ي خويش
مي برم تا كه در آن نقطه ي دور شوست وشويش دهم از رنگ گناه
شست و شويش دهم از لكه ي عشق زين همه خواهش بي جا و تباه
مي برم تا ز تو دورش سازم ز تو اي جلوه ي اميد محال
مي برم زنده به گورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال
ناله مي لرزد ، مي رقصد اشك
آه بگذار كه بگريزم من
از تو اي چشمه ي جوشان گناه
به خدا غنچه ي شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله ي آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم ، خنده به لب ، خونين دل
مي روم از دل من دست بردار
اي اميد عبث بي حاصل

رسم عاشقی
یاد خاطراتت من رو تویه تنهایی هام به آتیش کشیده
به هر مسافری که ازت نشونی دادم میگه تو رو ندیده
شکستم وقتی دیدم دستات و ندارم اما تو که نمیدونی
میرم اونجا که خاطراتت رو زنده کنم از شبهای ویرونی
عاشق تو بودم که گرمی حضورت شده بود تموم دنیام
گناهی نکردم جز اینکه دل بستم اما میگفتی تورو نمیخام
میگن عاشقی بوده گناهم، با ترکت عشق تنها اشتباهم
از وقتی با بارون حضور رفتی حس میکنم بی تکیه گاهم
تویه خاطراتم دنبال تو میگردم اما از تو ردپایی نیست
هوا دل گرفته شب بیداره اما از یاد تو صدایی نیست
اگه که ناامید بشم و نیایی میدونی میمیرم تویه تنهایی
دنبالت گشتم اما دیگه نیستی کاش میشد بدونم کجایی
تورو که ندارم مثل این میمونه که رفته باشم ز خیالت
هنوزم باز مثل گذشته ها میگردم تویه قصه ها دنبالت
میدونم هیچ وقت نمیره از یادم سیاهی قاب چشات
کاش بودی تا باز بزارم دست سردم رو توی دستات
این رسم عاشقی نبود که تو بری و من دیوونه تر شم
با اونیکه دوسش داری بری و از نبودت خسته تر شم
تویه تمومه دنیا من عاشق توام اما تو باز با دیگرونی
عاشقی کس دیگه ای بودی که مردم اما حیف نمیدونی
از پیشم با خنده داری میری وقتیکه من بیقرار چشماتم
از دارو ندار دنیا بخاطر تو گذشتم که اینجور منتظر نگاتم
از بغض گریه دیگه نگفتم چون حضور تو بود واسم بهونه
اشکا من خاطرات لحظه لحظه های نبودن تو رو میدونه
آخر میری به عشقی برسی که در آرزوش بودی همیشه
منم میمیرم که زنده بودنم درمونی برا درد دلم نمیشه
شاید که روزی ترانه عاشقیم برات جون بگیره دوباره
لحظه ای برای خداحافظی برسی که دل دیگه جون نداره
از مسافر...


