|
عکست در دستم عشقت در قلبم و نگاهت در چشمانم می درخشد.من چون گیاه خشک و نوپایی هستم که با تابش خورشید عشق تو جان می گیرم و سبز می شوم. من با تو هستی می یابم با تو زنده می شوم و زندگی می کنم... با تو همه چیز دارم و بی تو هیچ ندارم. تو بگو در این وانفسای محبت و عشق در این روزگار ریا کاری و فریب چگونه می توانم دل از تو برکنم؟ چگونه می توانم این فا صله ها را بردارم. بگو از کدام دریا و کدام صحرا باید بگذرم تا به تو برسم. کدام رنگ از رنگین کمان زندگی را می خواهی تا پیشکش چشمان مهربانت کنم؟ کدام ستاره را می خواهی تا فانوس راهت باشد در شب های دلتنگی... بگو چه کنم تا برای همیشه با تو باشم تا ابد تا آخر زمان... در عالم مستی قسم خوردم که اگر تنها یکبار گویی دوستت دارم تا ابد با تو خواهم ماند |

عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت
بي آنكه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ كلامي
گوش خواهم داد بي هيچ سخني.در آغوشت خواهم گريست
بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي
اين گونه شايد احساسم نميرد

اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره.
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته


